X
تبلیغات
رایتل
پنج‌شنبه 14 آبان‌ماه سال 1388 ساعت 05:38 ب.ظ

هشت و ربع کم بیدار شدم مثل همیشه به سر کارم رفتم

همه چیز عادی سپری می شد.اما مدام به مرگ فکر می کردم به دوستانی که دیگر انها در این دنیا نبودند.و چه بلایی قراره اون دنیا به سرمون بیاد.در هر حال این فکر برایم عذاب اور است.لحظه ای شاد که جنبش سبز در سراسر ایران گل کاشت و لحظه ای ناراحت در این فکر که ایا برای مرگ اماده هستم؟

در عمق وجودم حس می کردم .نسبت به دوست واقعیم یعنی خدا خیانت کردم و از ورود به دنیای دیگر شرم دارم.این قرار چهل روزه ای که با خدا بستم هنوز ادامه دارد و فقط یک هفته از ان گذشته اما دیگر طاقت ندارم.

احساس میکنم سرم به شدت درد میکند اما اینگونه نیست.

دوست دارم همین الان عهدم را می شکستم و خودم را از این سر درد کذایی راحت میکردم

اما باز در این فکرم تو که نمی تونی به خاطر بهترین دوستت یک عهد رو نگه داری پس چه جوری توقع داری خدا دستت رو تو اون دنیا یا همین دنیا بگیره؟

منی که یک روز خیال می کردم عاشق واقعی شدم. و تنها در این دنیا یک نفر می تونه منو خوشبخت کنه برای همیشه از دست داده بودم.و حالا دیگر بقیه برایم فقط یک هوس هستند نه یک عشق.می خواهم کسی را در اغوش بگیرم اما نه از روی عشق بلکه از روی هوس

چون عشقم از دستم رفت.و دیگر عشق غیر از او برایم معنی ندارد

بعد از ظهر هم کلاس زبان داشتم

با انکه در کلاس بودم اما متوجه نمی شدم دارم با خودم حرف میزنم.تا یکی از بچه ها همین مساله را به من گفت.متاسفانه ان درس از زبان پر بود از لباس های جنس مخالف و یک فکر داغون!!!!!

حالا هم اهنگ:

ای خدا دلگییییییییییییییییییییییییرم ازت

  ای زندگی سیرم ازت

آی زندگی میمرم /////////////////  عمرم میگیرم ازت

این غصه های لعنتی از خنده دورم می کنند

این نفس های بی هدف زنده به گورم میکنن

چه لحظه های خوبیه /////////ثانیه های اخره ////// فرشته مردن من /// من از اینجا می بره

...........................

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo